یکی از سریع ترین راه ها برای تقویت مهارت یادگیری زبان انگلیسی یادگیری افعال پرکاربرد است. یادگیری این افعال باعث می شود بتوانید راحت تر صحبت کنید و منظور خود را منتقل کنید، از این افعال در بیشتر مکالمات استفاده می کنیم. برای اینکه بتوانیم آن ها را در حافظه بلند مدت نگه داریم تنها حفظ کردن خشک و خالی تاثیری ندارد بلکه باید آن ها را در فیلم ها، کتاب ها، پادکست و گفت و گوها تمرین کنید.
در کنار یادگیری این افعال، آشنا شدن با اصطلاحات و جمله های رایج در زبان انگلیسی نیز ضروری است، چون بدون آنها استفاده از واژگان عمق پیدا نمی کند. پس پیشنهاد می شود علاوه بر واژگان، یادگیری این اصطلاحات را هم در برنامه خود قرار دهید.
فعل در زبان انگلیسی
قبل از یادگیری افعال پرکاربرد انگلیسی ابتدا به نقش فعل در جمله می پردازیم؟ در واقع فعل انجام کار یا رخ دادن یک موقعیت یا یک حالت را در جمله مشخص می کند. در زبان انگلیسی برخی از افعال برای بیان احساس یا وضعیت به کار می روند و به آن ها State Verbs می گوییم و برخی روی یک فعالیت یا حرکت تاکید می کنند که به آن ها Action Verbs گفته می شود. در جدول زیر انواع افعال انگلیسی با مثال آورده شده است.
نوع فعل | توضیح | نمونهها |
Action Verbs – افعال کنشی | افعالی که انجام یک کار، حرکت یا فعالیت را نشان میدهند. | run، write، speak |
State Verbs – افعال حالتی | افعالی که احساسات، وضعیت ذهنی یا شرایط ثابت را بیان میکنند و معمولاً بهصورت استمراری بهکار نمیروند. | know، believe، love |
Auxiliary Verbs – افعال کمکی | افعالی که برای ساخت زمانها، منفیسازی جمله و ایجاد ساختارهای گرامری استفاده میشوند. | be، have، do |
Modal Verbs – افعال مدال | افعالی که مفاهیمی مانند توانایی، اجازه، ضرورت، احتمال یا توصیه را منتقل میکنند. | can، must، should، may |
Phrasal Verbs – افعال مرکب/عبارتی | فعلهایی که از ترکیب یک فعل با حرف اضافه یا قید ساخته میشوند و معنای جدیدی ایجاد میکنند. | get up، look after، turn off |
Transitive / Intransitive – افعال گذرا و ناگذرا | فعل گذرا به مفعول نیاز دارد اما فعل ناگذرا بدون مفعول هم کامل است. | گذرا: eat / ناگذرا: sleep |
Regular / Irregular – افعال منظم و بیقاعده | فعلهای منظم با افزودن ed گذشته میسازند؛ اما افعال بیقاعده الگوی مشخصی ندارند و باید حفظ شوند. | played / went |
بعد از آشنا شدن با افعال پرکاربرد، بهترین کار این است که آنها را در قالب جملههای واقعی تمرین کنید. برای این منظور، پیشنهاد میکنم نگاهی به صفحه جملات ساده انگلیسی با ترجمه فارسی کاربردی بیندازید؛ جایی که میتوانید همین افعال را در موقعیتهای مختلف ببینید و مهارت جملهسازی و مکالمهتان را تقویت کنید.
چرا یادگیری افعال پرکاربرد انگلیسی مهم است؟
- کاربرد در مکالمه
- نقش در جمله سازی
- اهمیت در آزمونها و نوشتار
- یادگیری سریعتر واژگان با حفظ ترکیبها
اگر قصد دارید در جمله سازی و مکالمه تسلط بیشتری پیدا کنید، آشنایی با افعال باقاعده و بی قاعده انگلیسی نیز بسیار ضروری است. بسیاری از افعالی که در مکالمات روزمره استفاده میکنیم در زمان گذشته یا گذشته کامل شکل ثابتی ندارند و باید آنها را به صورت حفظی یاد گرفت. به همین دلیل پیشنهاد میشود بعد از مطالعه این فهرست، نگاهی هم به لیست کامل افعال بیقاعده (Irregular Verbs) بیندازید تا بتوانید آنها را در زمانهای مختلف بهدرستی به کار ببرید.
لیست افعال پرکاربرد در زبان انگلیسی با معنی و تلفظ
افعال کابردی در زبان انگلیسی شامل افعال کمکی مانند be، have، do، does – افعال حرکتی مانند go, come, take, bring افعال احساسی مانند think, feel, want, know و یا افعال عمومی مانند make, get, use, work می باشند. تقریبا 70 درصد مکالمات انگلیسی روزمره با استفاده از همین افعال صورت می گیرد. در جدول زیر لیست افعال کاربردی انگلیسی با معنی و تلفظ فارسی اورده شده است.
| فعل (English Verb) | معنی (Persian Meaning) | تلفظ فارسی |
| be | بودن | بی |
| have | داشتن | هَو |
| do | انجام دادن | دو |
| get | گرفتن / رسیدن | گِت |
| go | رفتن | گو |
| make | ساختن | مِیک |
| take | گرفتن | تِیک |
| say | گفتن | سِی |
| tell | گفتن / اطلاع دادن | تِل |
| see | دیدن | سی |
| come | آمدن | کَم |
| give | دادن | گیو |
| find | پیدا کردن | فایند |
| think | فکر کردن | تینک |
| want | خواستن | ونت |
| use | استفاده کردن | یوز |
| work | کار کردن | وُرک |
| need | نیاز داشتن | نید |
| feel | احساس کردن | فیل |
| know | دانستن | نو |
| ask | پرسیدن / درخواست کردن | اِسک |
| call | تماس گرفتن / صدا زدن | کُل |
| try | تلاش کردن / امتحان کردن | تِرای |
| leave | ترک کردن / گذاشتن | لیو |
| put | گذاشتن / قرار دادن | پوت |
| keep | نگه داشتن | کیپ |
| let | اجازه دادن | لت |
| begin | شروع کردن | بِگین |
| start | آغاز کردن | استارت |
| seem | به نظر رسیدن | سیم |
| help | کمک کردن | هِلب |
| show | نشان دادن | شُو |
| hear | شنیدن | هِر |
| play | بازی کردن / نواختن | پِلِی |
| run | دویدن / اداره کردن | رَن |
| move | حرکت کردن / جابهجا کردن | موو |
| live | زندگی کردن | لیو |
| bring | آوردن | برینگ |
| write | نوشتن | رایت |
| provide | فراهم کردن / ارائه دادن | پروواید |
| sit | نشستن | سیت |
| stand | ایستادن | استند |
| lose | گم کردن / باختن | لوز |
| pay | پرداخت کردن | پی |
| meet | ملاقات کردن | میت |
| include | شامل شدن | اینکلود |
| continue | ادامه دادن | کانتینیو |
| change | تغییر دادن | چِنج |
| set | تنظیم کردن / قرار دادن | سِت |
| learn | یاد گرفتن | لِرن |
| lead | رهبری کردن / هدایت کردن | لید |
| understand | فهمیدن | آندِرستَند |
| follow | دنبال کردن | فالو |
| stop | متوقف کردن | استاپ |
| create | ایجاد کردن | کریِیت |
| speak | صحبت کردن | اسپیک |
| read | خواندن | رید |
| allow | اجازه دادن | آلاو |
| add | اضافه کردن | اَد |
| spend | خرج کردن / سپری کردن | اسپِند |
| grow | رشد کردن | گِرُو |
| open | باز کردن | اوپن |
| walk | راه رفتن | واک |
| win | بردن | وین |
| offer | پیشنهاد دادن | آفر |
| remember | به یاد آوردن | رِمِمبر |
| love | دوست داشتن | لاو |
| consider | در نظر گرفتن | کِنْسیدِر |
| appear | ظاهر شدن | اَپیر |
| buy | خریدن | بای |
| wait | صبر کردن | وَیت |
| serve | خدمت کردن | سِرو |
| die | مردن | دای |
| send | ارسال کردن | سِند |
| expect | انتظار داشتن | اکسپِکت |
| build | ساختن | بیلد |
| stay | ماندن | استِی |
| fall | افتادن | فُل |
| cut | بریدن | کات |
| reach | رسیدن | رِیچ |
| kill | کشتن | کیل |
| remain | باقی ماندن | ریمِین |
| suggest | پیشنهاد دادن | سَجِست |
| raise | بالا بردن / افزایش دادن | رِیز |
| pass | گذراندن / رد کردن | پاس |
| sell | فروختن | سل |
| require | نیاز داشتن / لازم داشتن | ریکوایِر |
| report | گزارش دادن | رِپُرت |
| decide | تصمیم گرفتن | دِساید |
| pull | کشیدن | پول |
| return | بازگشتن | رِتِرن |
| explain | توضیح دادن | اِکسپِلِین |
| hope | امید داشتن | هُپ |
| develop | توسعه دادن | دِوِلاپ |
| carry | حمل کردن / بردن | کِری |
| break | شکستن | بریک |
| receive | دریافت کردن | رِسیو |
| agree | موافقت کردن | اگری |
| support | حمایت کردن | سِپورت |
| hit | زدن / ضربه زدن | هیت |
| produce | تولید کردن | پرو دِوس |
| eat | خوردن | ایت |
| cover | پوشاندن / شامل شدن | کاوِر |
| catch | گرفتن | کچ |
| draw | کشیدن / طراحی کردن | دراو |
| choose | انتخاب کردن | چوز |
| cause | باعث شدن | کاز |
| point | اشاره کردن | پوینت |
| listen | گوش کردن | لیسِن |
| realize | فهمیدن / درک کردن | ریلایز |
| place | گذاشتن / قرار دادن | پلیس |
| close | بستن | کِلوز |
| involve | درگیر کردن | اینوالو |
| wish | آرزو کردن | ویش |
| answer | پاسخ دادن | آنسِر |
| belong | تعلق داشتن | بِلانگ |
| affect | تاثیر گذاشتن | اَفِکت |
| exist | وجود داشتن | اگزیست |
| avoid | اجتناب کردن | اَوُید |
| imagine | تصور کردن | ایمَجین |
| mention | اشاره کردن | مِنشن |
| suffer | رنج بردن | سَفِر |
مثال
Be
- امروز من خوشحال هستم.
I am happy today.
Have
- او یک ماشین جدید دارد.
She has a new car.
Do
- من هر روز تکالیفم را انجام میدهم.
I do my homework every day.
Get
- او ایمیلهای زیادی دریافت میکند.
He gets a lot of emails.
Go
- ما با اتوبوس به مدرسه میرویم.
We go to school by bus.
Make
- او کیکهای خوشمزه درست میکند.
She makes delicious cakes.
Take
- لطفاً بنشینید.
Please take a seat.
Say
- او به من سلام کرد.
He said hello to me.
Tell
- میتوانی حقیقت را به من بگویی؟
Can you tell me the truth?
See
- من یک پرنده زیبا میبینم.
I see a beautiful bird.
Come
- او هر روز به خانه دیر میآید.
He comes home late every day.
Give
- لطفاً به من یک لحظه وقت بده.
Please give me a moment.
Find
- من کلیدهایم را پیدا کردم.
I found my keys.
Think
- فکر میکنم امروز روز خوبی باشد.
I think today will be a good day.
Want
- من یک لپتاپ جدید میخواهم.
I want a new laptop.
Use
- او این برنامه را هر روز استفاده میکند.
She uses this app every day.
Work
- او در یک شرکت بزرگ کار میکند.
He works in a big company.
Need
- من به کمک نیاز دارم.
I need some help.
Feel
- من امروز بهتر احساس میکنم.
I feel better today.
Know
- من جواب سؤال را میدانم.
I know the answer.
اگر قصد دارید دایره واژگان خود را فراتر از افعال گسترش دهید، صفحه کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و تلفظ صفتها، افعال، قیدها میتواند منبع بسیار کاملی برای شما باشد. در این صفحه با دستههای مختلف واژگان آشنا میشوید و میتوانید در کنار یادگیری افعال، صفتها و قیدهای مهم را نیز بیاموزید تا جمله سازیهایتان دقیق تر و حرفهای تر شود.

افعال مهم انگلیسی برای مکالمات روزمره
افعال مهم در زبان انگلیسی برای مکالمات روزمره در جدول زیر ارائه شده اند و که در موقعیت هایی مانند خرید، سفر، کار، گفت و گو با دوستان و… به شما کمک می کنند بتوانید ارتباط برقرار کنید. با یادگیری این افعال می توانید جملات مفومی و ساده بسازید و اعتماد به نفس بیشتری در مکالمات داشته باشید. بنابراین تسلط بر آنها پایه و ستون اصلی یادگیری زبان انگلیسی مکالمهای است. بسیاری از این واژههای پرتکرار در ساخت جملات انگیزشی استفاده میشوند. برای نمونههای آماده و قابل استفاده، میتوانید نگاهی به جملات انگیزشی انگلیسی داشته باشید.
| فعل (English Verb) | معنی (Persian Meaning) | تلفظ فارسی |
| accept | پذیرفتن | اَسِپت |
| agree | موافقت کردن | اگری |
| apologize | عذرخواهی کردن | اَپالاجایز |
| arrive | رسیدن | اَرایو |
| ask | پرسیدن / درخواست کردن | اِسک |
| believe | باور کردن | بِلیو |
| break | شکستن | بِرِیک |
| bring | آوردن | برینگ |
| buy | خریدن | بای |
| call | تماس گرفتن / صدا زدن | کُل |
| choose | انتخاب کردن | چوز |
| clean | تمیز کردن | کلین |
| close | بستن | کلوز |
| come | آمدن | کَم |
| cook | آشپزی کردن | کوک |
| cry | گریه کردن | کرای |
| cut | بریدن | کات |
| decide | تصمیم گرفتن | دیساید |
| deliver | تحویل دادن | دلیور |
| describe | توصیف کردن | دیسکرایب |
| drink | نوشیدن | درینک |
| drive | رانندگی کردن | درایو |
| eat | خوردن | ایت |
| enjoy | لذت بردن | اِنجوی |
| explain | توضیح دادن | اِکْسپلین |
| fall | افتادن | فال |
| feel | احساس کردن | فیل |
| forget | فراموش کردن | فورگت |
| get | گرفتن / رسیدن | گِت |
| give | دادن | گیو |
| go | رفتن | گو |
| grow | رشد کردن | گرو |
| happen | رخ دادن | هَپن |
| hear | شنیدن | هِر |
| help | کمک کردن | هِلب |
| hold | نگه داشتن | هولد |
| keep | نگه داشتن | کیپ |
| know | دانستن | نو |
| laugh | خندیدن | لاف |
| learn | یاد گرفتن | لِرن |
| leave | ترک کردن / گذاشتن | لیو |
| listen | گوش کردن | لیسن |
| live | زندگی کردن | لیو |
| look | نگاه کردن | لوک |
| love | دوست داشتن | لاو |
| make | ساختن | مِیک |
| move | حرکت کردن / جابهجا کردن | موو |
| open | باز کردن | اوپن |
| offer | پیشنهاد دادن | آفر |
| pay | پرداخت کردن | پی |
| play | بازی کردن / نواختن | پِلِی |
| read | خواندن | رید |
| receive | دریافت کردن | ریسیو |
| remember | به یاد آوردن | ریمِمبر |
| run | دویدن / اداره کردن | رَن |
| say | گفتن | سِی |
| see | دیدن | سی |
| sell | فروختن | سل |
| send | ارسال کردن | سِند |
| show | نشان دادن | شُو |
| sit | نشستن | سیت |
| sleep | خوابیدن | اسلیپ |
| speak | صحبت کردن | اسپیک |
| spend | خرج کردن / سپری کردن | اسپِند |
| stand | ایستادن | استند |
| start | شروع کردن | استارت |
| stay | ماندن | استِی |
| stop | متوقف کردن | استاپ |
| take | گرفتن | تِیک |
| talk | صحبت کردن | تاک |
| teach | آموختن | تاتش |
| tell | گفتن / اطلاع دادن | تِل |
| think | فکر کردن | تینک |
| try | تلاش کردن / امتحان کردن | تِرای |
| turn | چرخاندن | تِرن |
| understand | فهمیدن / متوجه شدن | آندرستند |
| use | استفاده کردن | یوز |
| wait | صبر کردن | وَیت |
| walk | راه رفتن | والک |
| watch | تماشا کردن | واچ |
| work | کار کردن | وُرک |
| worry | نگران بودن | وُری |
| write | نوشتن | رایت |
مثال
accept
- She accepted the offer.
او پیشنهاد را پذیرفت.
agree
- I agree with you.
من با تو موافقم.
ask
- He asked for help.
او درخواست کمک کرد.
bring
- Bring me some water, please.
لطفاً کمی آب برایم بیاور.
buy
- They buy fresh bread every day.
آنها هر روز نان تازه میخرند.
call
- I will call you tonight.
امشب بهت زنگ میزنم.
choose
- She chose a blue dress.
او یک لباس آبی انتخاب کرد.
clean
- I clean my room on weekends.
من آخر هفتهها اتاقم را تمیز میکنم.
come
- Can you come here?
میتوانی اینجا بیایی؟
cook
- My mom cooks delicious food.
مامانم غذای خوشمزه میپزد.
drink
- He drinks coffee in the morning.
او صبحها قهوه مینوشد.
drive
- She drives to work every day.
او هر روز با ماشین سر کار میرود.
eat
- We eat dinner at 8.
ما ساعت ۸ شام میخوریم.
feel
- I feel happy today.
امروز احساس شادی میکنم.
forget
- Don’t forget your keys.
کلیدهایت را فراموش نکن.
give
- Give me your hand.
دستت را به من بده.
go
- They go to school by bus.
آنها با اتوبوس به مدرسه میروند.
help
- Can you help me with this?
میتوانی در این مورد کمکم کنی؟
read
- I read a story every night.
من هر شب یک داستان میخوانم.
see
- I see birds in the sky.
پرندهها را در آسمان میبینم
شما میتوانید با تمرین روزانه این افعال را به خاطر بسپارید، اما حضور در یک کلاس زبان انگلیسی در کرج و مکالمه با سایر زبانآموزان، بهترین روش برای تثبیت این کلمات در ذهن شماست
افعال پرکاربرد در مکالمات انگلیسی با معنی و تلفظ
در جدول زیر افعال پرکاربرد انگلیسی با معنی و تلفظ ارائه شده است. این فعل ها از یک حرف اضافه یا قید به همراه یک فعل اصلی تشکیل شده اند و با یادگیری آن ها می توانید در موقعیتهای مختلف مانند گفتگو با دوستان، سفر، خرید و کار، طبیعیتر و روانتر صحبت کنید.
| فعل (Phrasal Verb) | معنی (Persian Meaning) | تلفظ فارسی |
| get up | بیدار شدن / بلند شدن | گِت آپ |
| look for | دنبال چیزی گشتن | لوک فور |
| turn on | روشن کردن | تِرن آن |
| turn off | خاموش کردن | تِرن آف |
| take off | درآوردن لباس / پرواز کردن | تِیک آف |
| bring up | مطرح کردن / بزرگ کردن (کودک) | برینگ آپ |
| put on | پوشیدن / اجرا کردن | پوت آن |
| go out | بیرون رفتن | گو آوت |
| break down | خراب شدن / از کار افتادن | بریک داون |
| check in | ورود به هتل / ثبت نام | چک این |
| check out | خروج از هتل / بررسی کردن | چک آوت |
| come in | وارد شدن | کَم این |
| come back | برگشتن | کَم بَک |
| give up | تسلیم شدن / دست کشیدن | گیو آپ |
| get along | کنار آمدن با کسی | گِت الونگ |
| get back | بازگشتن / پس گرفتن | گِت بَک |
| go back | برگشتن | گو بَک |
| go on | ادامه دادن / رخ دادن | گو آن |
| go out with | دوست شدن با کسی / بیرون رفتن با | گو آوت ویت |
| hang out | وقت گذراندن با دوستان | هَنگ آوت |
| hold on | صبر کردن / نگه داشتن تلفن | هولد آن |
| keep on | ادامه دادن | کیپ آن |
| look after | مراقبت کردن | لوک آفتر |
| look out | مراقب بودن | لوک آوت |
| look up | جستجو کردن / بهتر شدن | لوک آپ |
| pick up | برداشتن / یاد گرفتن | پیک آپ |
| put off | به تعویق انداختن | پوت آف |
| put out | خاموش کردن / بیرون گذاشتن | پوت آوت |
| run out | تمام شدن / به پایان رسیدن | رَن آوت |
| set up | راه اندازی کردن / ترتیب دادن | ست آپ |
| show up | ظاهر شدن / رسیدن | شُو آپ |
| take care of | مراقبت کردن از | تِیک کِر آف |
| take out | بیرون بردن / خارج کردن | تِیک آوت |
| try on | پرو کردن لباس | تِرای آن |
| turn around | چرخیدن / تغییر دادن | تِرن اَراوند |
| turn up | ظاهر شدن / زیاد کردن صدا | تِرن آپ |
| turn down | رد کردن / کم کردن صدا | تِرن داون |
| wake up | بیدار شدن | وِیک آپ |
| work out | ورزش کردن / حل کردن مشکل | وُرک آوت |
| break up | پایان دادن رابطه / خرد شدن | بریک آپ |
| call back | تماس گرفتن دوباره | کَل بَک |
| check up on | بررسی کردن / سر زدن | چک آپ آن |
| come across | به طور اتفاقی پیدا کردن / برخورد کردن | کَم اَکراس |
| cut down | کاهش دادن / کم کردن | کات داون |
| fill out | پر کردن فرم | فیل آوت |
| get rid of | خلاص شدن از | گِت رید آو |
| give back | پس دادن | گیو بَک |
| hang up | آویزان کردن / قطع کردن تلفن | هَنگ آپ |
| look forward to | مشتاق بودن برای | لوک فُروارد تو |
| pay back | پس دادن پول | پی بَک |
| run into | برخورد کردن با کسی / اتفاقی دیدن | رَن اینتو |
| take over | کنترل گرفتن / تصاحب کردن | تِیک اوور |
| turn in | تحویل دادن / رفتن به رختخواب | تِرن این |
افعال پرکاربرد مدال در زبان انگلیسی
| فعل مدال (Modal Verb) | کاربرد دقیق (Usage) | مثال کوتاه |
| can | توانایی، امکان، اجازه | I can swim. من میتوانم شنا کنم. |
| could | توانایی گذشته، احتمال، درخواست مودبانه | Could you help me? میتوانی کمکم کنی؟ |
| may | احتمال، اجازه رسمی | You may enter. میتوانید وارد شوید. |
| might | احتمال ضعیف، گمانهزنی | It might rain tomorrow. ممکن است فردا باران ببارد. |
| must | اجبار، ضرورت، نتیجهگیری منطقی | You must wear a helmet. باید کلاه ایمنی بپوشی. |
| shall | پیشنهاد رسمی، آینده (بیشتر در انگلیسی بریتانیایی) | Shall we go? برویم؟ |
| should | توصیه، پیشنهاد، انتظار | You should see a doctor. باید پیش دکتر بروی. |
| will | بیان آینده، وعده، تصمیم | I will call you later. بعداً با تو تماس میگیرم. |
| would | حالت شرطی، درخواست مودبانه، عادت گذشته | I would like some tea. دوست دارم کمی چای داشته باشم. |
| ought to | توصیه، انتظار | You ought to apologize. باید عذرخواهی کنی. |
| need | ضرورت (در برخی موقعیتها به شکل مدال) | You need not worry. لازم نیست نگران باشی. |
| dare | جسارت/جرأت انجام دادن (مدال منفی و سوالی) | Dare he speak? جرأت دارد صحبت کند؟ |
مثال
can
- I can drive a car.
من میتوانم ماشین برانم.
could
- Could you open the window?
میشود پنجره را باز کنید؟
may
- May I sit here?
میتوانم اینجا بنشینم؟
might
- She might come later.
او شاید بعداً بیاید.
must
- You must finish your homework.
تو باید تکالیفت را تمام کنی.
should
- You should drink more water.
باید آب بیشتری بنوشی.
will
- I will help you.
من به تو کمک خواهم کرد.
would
- I would love to join you.
خیلی دوست دارم به شما بپیوندم.
need (modal)
- You need not pay now.
نیازی نیست الآن پرداخت کنید.
dare (modal)
- He didn’t dare speak.
او جرأت نکرد حرف بزند.
افعال کاربردی مربوط به عواطف و احساسات در انگلیسی
Love : دوست داشتن
Hate : نفرت داشتن
Like : علاقه داشتن
Dislike : بد آمدن
Care : مراقبت کردن
Appreciate : قدردانی کردن
Enjoy : لذت بردن
Miss : دلتنگ شدن
Suffer : رنج بردن
Smile : لبخند زدن
Cry : گریه کردن
Laugh : خندیدن
Worry : نگرانی داشتن
Fear : ترسیدن
Surprise : شگفت زده کردن
Anger : عصبانی شدن
Excite : هیجان زده کردن
Calm : آرام کردن
Comfort : راحت کردن
Empathize : همدلی کردن
Think : فکر کردن
Hope : امیدوار بودن
Regret : پشیمان شدن
Admire : تحسین کردن
Trust : اعتماد داشتن
Jealous : حسادت داشتن
Confuse : گیج کردن
Frustrate : ناامید کردن / کلافه شدن
Relieve : آرامش دادن / سبک شدن
Shock : شوکه کردن / حیرت زده شدن
Disappoint : ناامید کردن
Encourage : تشویق کردن
Hurt : آسیب رساندن / دل شکستن
Pity : دلسوزی کردن / ترحم داشتن
Celebrate : جشن گرفتن
افعال مهم انگلیسی مربوط به قوانین و حقوق
Enforce : اجرا کردن
Abide : رعایت کردن
Violate : نقض کردن
Protect : محافظت کردن
Defend : دفاع کردن
Prosecute : تعقیب کردن
Appeal : تجدیدنظر خواهی کردن
Sue : شکایت کردن
Convict : محکوم کردن
Acquit : تبرئه کردن
Trial : محاکمه کردن
Comply : تبعیت کردن / رعایت کردن
Legislate : قانونگذاری کردن
Amend : اصلاح کردن (قانون)
Overrule : نقض کردن / لغو حکم
Arrest : دستگیری کردن
Charge : متهم کردن
Sentence : حکم دادن
Adjudicate : قضاوت کردن / داوری کردن
Punish : تنبیه کردن
Settle : حل و فصل کردن
همان طور که می دانید یادگیری زبان انگلیسی یک فرآیند فعال و مستمر است و اختصاص حتی چند دقیقه روزانه برای مرور لغات و افعال تأثیر بسیار زیادی در سرعت پیشرفت و تسلط شما دارد. برای یادگیری مؤثر زبان انگلیسی، مرور و تمرین لغات و افعال باید به صورت پیوسته، منظم و با برنامه ریزی انجام شود. استفاده از جملات نمونه، مکالمات روزمره، فیلمها، پادکستها و تمرین نوشتاری به تثبیت معنی و تلفظ صحیح آن ها در حافظه کمک میکند. این تمرینها همچنین توانایی ساخت جملات روان و یادگیری ترکیب افعال با حروف اضافه و ساختارهای رایج انگلیسی را تقویت می کنند.
